تبليغاتX
بی عمر زندگان

بی عمر زندگان


هوالطیف


سکوت ام

بعد از آن همه گفتگوی طولانی

یعنی اینکه دارم به حرفهایت فکر می کنم...


***

اندیشیدن در خاموشی

غنیمتی است که از آن نبرد به من رسید.




نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:21 توسط سوفیا| |

هو الطیف


دلم می خواهد مدتی گم و گور شوم؛

و تو دنبالم بگردی...

هر جایی که به عقلت می رسد...

*

آخر سر اما

خوشبختانه پیدایم کن!





پ.ن: طرح از اردشیر رستمی

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 21:24 توسط سوفیا| |

هو الطیف


در ضمن خرید عیدی از خیابان انقلاب،

28 اسفند ماه،

آقای کتابفروش در گفتگو با آقای کتابفروش دیگر:

 

"ویتگنشتاین سؤالای تازه ای مطرح می کنه؛ سؤالایی که کسی تا اون موقع نپرسیده؛ گرچه جوابای خوبی براشون نداره... ولی این مهم نیست."

 

آقای کتابفروش راست می گوید.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 13:10 توسط سوفیا| |

هو الطیف


هیچ عجله ای برای خریدنش ندارم.


گو اینکه اسفند تمام شود...

عید بیاید...

برسد به سیزده...

نه، هیچ عجله ای نیست.


باید همه بازارهای جهان را برای پیدا کردنش سیر ببینم.

 ***

جنس ناب می خواهم...


 


پ.ن: برای این پست عکسی ندارم.

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 23:52 توسط سوفیا| |

هو الطیف


شازده کوچولو در توصیف فانوسبونی که هر دقیقه یکبار فانوس اخترکشو خاموش و روشن می کنه، می گه:

«سرگرمی خوشگلیه!

چیزی که خوشگله بی گفتگو مفیدم هست»1

 


 


این جملش دوباره این حرف استاد رو یادم انداخت...




1. چقد این قاطعیتش شیرینه... من خیلی وقتته که دیگه نمی تونم انقد مطمئن حرف بزنم... مال آدم بزرگیه؟؟؟



  پ.ن: نقل قول ها از ترجمه شاملو آورده شده

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 0:29 توسط سوفیا| |

هو الطیف

 


زندانی،

در سلول سرد،

اسیر زندانبان!

زندانبان،

دلش اسیر زندانی،

گرم!



نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 20:4 توسط سوفیا| |

Design By : Night Melody